محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1185
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و بديل را بديد و آنها نمىدانستند كه پيمبر آنجا فرود آمده تا به نزديك وى رسيدند . در مر ابو سفيان و حكيم پيش پيمبر رفتند و با وى بيعت كردند و آنها را سوى قريش فرستاد و به اسلام دعوتشان كرد و خبر دارم كه گفت : « هر كه وارد خانهء ابو سفيان شود در امان است ( خانهء ابو سفيان در بالاى مكه بود ) و هر كه وارد خانهء حكيم شود در امان است ( خانه حكيم در پايين مكه بود ) و هر كه در خانه به روى خويش به بندد و مقاومت نكند در امان است . » « چون ابو سفيان و حكيم از پيش پيمبر بازگشتند و سوى مكه روان شدند ، پيمبر زبير را به دنبال آنها فرستاد و پرچم خويش را به دو داد و سالار گروه مهاجر و انصار كرد و بفرمود تا پرچم را بالاى مكه در حجون نصب كند و گفت : « از آنجا كه گفتم پرچم را نصب كنى مرو تا بيايم . » « پس از آن پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم وارد مكه شد و به خالد بن وليد و به مسلمانان قضاعه و بنى سليم و كسان ديگر كه همان پيش اسلام آورده بودند گفت از پايين مكه در آيند كه بنى بكر آنجا بودند و قرشيان آنها را با بنى حارث بن عبد مناة و حبشيان به كمك خوانده بودند و گفته بودند در پايين مكه جاى گيرند و خالد بن وليد از پايين مكه سوى آنها در آمد . « شنيدم وقتى پيمبر خالد بن وليد و زبير را مىفرستاد گفت : « تا كسى به جنگ شما نيايد با وى جنگ نكنيد » و چون خالد در پايين مكه به بنى بكر و حبشيان رسيد با آنها بجنگيد كه خداى عز و جل هزيمتشان كرد و جز اين در مكه جنگى رخ نداد جز آنكه كرز بن جابر محاربى و ابن اشعر كعبى در سپاه زبير بودند و از كدا گذشتند و از راه زبير كه پيمبر گفته بود از آنجا گذر كند نرفتند و به گروهى از قرشيان برخوردند و كشته شدند و در بالاى مكه از جانب زبير جنگى نبود و پيمبر از آنجا در آمد و كسان سوى او رفتند و بيعت كردند و مردم مكه مسلمان شدند و پيمبر يك نيمه ماه در آنجا بماند ، و بيشتر نبود ، تا وقتى كه مردم هوازن و ثقيف در حنين فرود آمدند . »